
حرفهاي دلتنگي
شاعر و فرشتهای با هم دوست شدند
فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان
گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت
خدا گفت :
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار میشود
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشتهای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
قاصدك! هان. ، چه خبر آوردی ؟
از كجا... وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی،
اما، اما...
گرد بام و در من...
بی ثمر میگردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از ین در وطن خویش غریب
قاصد تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
كه دروغی تو، دروغ
كه فریبی تو، فریب
قاصدك... هان،
ولی... آخر...
ای وای...
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام،
آی!
كجا رفتی؟
آی!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمی، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمیبندم...
خردك شرری هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگریند
تقدیم به قاصدک

می گوئی باران رادوست داری
ولی تا باران میبارد زود چترت را باز میکنی
می گوئی خورشید را دوست داری
ولی تا آفتاب می تابد به سایه می گریزی
می گوئی باد را دوست داری
اما تا می وزد زود پنجره را می بندی
این است که ترس برم می دارد
چون که می گوئی مراهم دوست...
دکترشریعتی و ...
|
When the egg breaks by an external power, a life ends
وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی به پایان میرسد ![]() When the egg breaks by an internal power, a life begins
وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل میشکند، یک زندگی آغاز میشود ![]() |
گزیده از اشعار شاملو با صدای آیدا
کیستی که من
اینگونه
به اعتماد
نام خود را
با تو میگویم
کلید خانهام را
در دستت میگذارم
نان شادیهایم را
با تو قسمت میکنم
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب میروم؟
. . .
. . .
کیستی که من
اینگونه
به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟
یک صندلی خالی کناررویاهایم از آن توست
کنارسفره نان و سنگکم
ولقمه ای که تو با پنیروریحان برایم گرفته ای
آخ که چه آسان و ساده میشود خوشبخت شدودراملای عشق بی غلط
بیست گرفت
اما امان ازاین درس جبروهمه معادله های پرپیچ وخم آن
که جوابش را میدانم اما...
راه حلش را نه !
آخر توتنها جواب گمشده منی اما نمیدانم چراتو هم دراین جبرروزگار
چون راه حل گمشده من
گمشدی !
|
مطلبی از احمد شاملو
|