تبليغاتX
شاپرك

شاپرك

حرفهاي دلتنگي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 13:9  توسط شاپرك  | 

شاعر و فرشته

 

شاعر و فرشته‌ای با هم دوست شدند

 

فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته

 

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان

گرفت

 

و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت

 

خدا گفت :

 

دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می‌شود

 

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است

 

و فرشته‌ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 10:42  توسط شاپرك  | 

قاصدک

 

 قاصدك! هان. ، چه خبر آوردی ؟
از كجا... وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی،
اما، ‌اما...
گرد بام و در من...
بی ثمر می‌گردی.

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از ین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه‌های همه تلخ
با دلم می‌گوید
كه دروغی تو، دروغ
كه فریبی تو، فریب

قاصدك... هان،
ولی... آخر...
ای وای...
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام،
آی!
كجا رفتی؟
آی!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمی، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم...
خردك شرری هست هنوز ؟

قاصدك

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گریند  

تقدیم  به  قاصدک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 8:10  توسط شاپرك  | 

کسیکه ازدوست داشتنت میترسد

 

 

می گوئی باران رادوست داری

                    ولی تا باران میبارد زود چترت را باز میکنی

می گوئی خورشید را دوست داری

                           ولی تا آفتاب می تابد به سایه می گریزی

می گوئی باد را دوست داری

                               اما تا می وزد زود پنجره را می بندی

این است که ترس برم می دارد

                                   چون که می گوئی مراهم دوست...
                           

                                                                       دکترشریعتی و ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:30  توسط شاپرك  | 

11.11.11

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 10:20  توسط شاپرك  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 5:29  توسط شاپرك  | 

Nice sentence!

 

When the egg breaks by an external power, a life ends

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­شکند، یک زندگی به پایان می­رسد
 

 
When the egg breaks by an internal power, a life begins
 
وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­شکند، یک زندگی آغاز می­شود
 
 
      Great changes always begin with that internal power
 
" تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود "

      

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 16:19  توسط شاپرك  | 

گزیده از اشعار شاملو با صدای آیدا

گزیده از اشعار شاملو با صدای آیدا

کیستی که من

این‌گونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می‌گویم

کلید خانه‌ام را

در دستت می‌گذارم

نان شادی‌هایم را

با تو قسمت می‌کنم

به کنارت می‌نشینم و

بر زانوی تو

این‌چنین آرام

به خواب می‌روم؟

. . .

. . .

کیستی که من

این‌گونه

به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می‌کنم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 7:51  توسط شاپرك  | 

صندلی خالی

 

یک صندلی خالی کناررویاهایم از آن توست


کنارسفره نان و سنگکم


ولقمه ای که تو با پنیروریحان برایم گرفته ای


آخ که چه آسان و ساده میشود خوشبخت شدودراملای عشق بی غلط

بیست گرفت

اما امان ازاین درس جبروهمه معادله های پرپیچ وخم آن

که جوابش را میدانم اما...

راه حلش را نه !

آخر توتنها جواب گمشده منی اما نمیدانم چراتو هم دراین جبرروزگار

 

چون راه حل گمشده من

گمشدی !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 6:54  توسط شاپرك  | 

مطلبی از احمد شاملو

مطلبی از احمد شاملو



به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 

خدا فشارم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را

 

مسدود کرده بود ...

 

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

 

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر

 

ببرم.

 

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که

 

در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

 
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم
 
 
گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

 

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

 

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

 

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

 

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

 

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

 

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

 

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

 

لبخندی به ازای هر اشک ،

 

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

 

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

 

و اجابتی نزدیک برای هر دعا .

 

جمله نهایی : عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم

 

، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم .

                                                                                    زنده یاد احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 11:18  توسط شاپرك  |